چگونه هاشمی و خاتمی نجات یافتگان این انتخابات شدند و نه پیروز
- سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۵۶ ب.ظ
- ۷۱ نظر
خلاصه این پست برا اونا که وقت ندارن
گفتمان استقامت و پایداری پیروز این انتخابات بود!!
چرا؟
در ادبیات دینی، زمانی تو پیروز هستی که از اصولت کوتاه نیایی و به خاطر هیاهوها از آن دست نشویی و زمانی دشمن تو شکست می خورد که از اصولش کوتاه بیاید.
آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که رقیب گفتمان استقامت و انقلاب مجبور به کوتاه آمدن از اصول و شعارهای قبلی خود شد، مجبور شد برای ادامه حیات سیاسی خودش خود را به سفینه گفتمان استقامت و پایداری نزدیک کند تا از خفه شدن در این سیل خروشان نجات یابد.
شاید یکی از دلایلی که رهبر معظم انقلاب در پیام به حسن روحانی فرمودند خداوند را برای این حماسه بزرگ شکر می کنم همین باشد.

اما اینکه چگونه گفتمان استقامت و پایداری پیروز انتخابات بود و چگونه هاشمی و خاتمی دو نجات یافته(و نه پیروز) این انتخابات بودند مطلبی است که در ادامه مطلب به آن پرداخته ام.
مشروح این پست برا اونا که اهل دقتند در ادامه مطلب
بعد از اینکه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری مشخص شد، برخی از کسانی که گفتمان استقامت و پایداری رای داده بودند، احساس سرخوردگی کردند و ناراحت از اینکه چرا مردم آقای روحانی را انتخاب نمودند؟!
این احساس را می توان از پیامک ها و نظرات آنها مشاهده نمود. مثلا برخی مردم ایران را با مردم کوفه مقایسه کردند و برخی گمان کردند ما به دامن آمریکا رفتیم و یا از گفتمان انقلاب دور شده ایم.
در این پست می خواستم بیشتر به پیروزی گفتمان انقلاب در این انتخابات اشاره کنم. درسته نامزد گفتمان انقلاب رای نیاورد اما خود گفتمان انقلاب با شاخصه های اصلی آن رای بسیار خوبی آورد و پیشروی بسیار خوبی داشتیم.
نکته بسیار مهمی که می بایست به آن توجه کرد، این است که ما پیروزی و شکست را نباید در رای آوردن نامزدی خاص تحلیل کنیم، بلکه پیروزی و شکست را می بایست در پیش برد گفتمان انقلاب تحلیل کنیم.
آنچه مهم است این نکته می باشد که چقدر گفتمان انقلاب در این انتخابات پیروز شد؟
حال این گفتمان از دهان هر کس دیگری می خواهد در بیاید. اتفاقا پیروزی دو چندان و مضاعف ما آن وقتی است که این گفتمان از دهان کسانی در بیاید که قدری با آن فاصله داشته اند و امروز این گفتمان را پذیرفته اند و به وسیله آن توانستند اکثریت آراء را به دست بیاورند.
پیروز این انتخابات ما هستیم، چرا که جبهه مقابل گفتمان انقلاب از بسیاری از شعارهای خود دست شسته و خود را به شعارهای انقلاب نزدیک کرده است.
چه پیروزی از این بالاتر که ما گفتمان انقلاب را به وسیله کسانی جلو می بریم که شاید از قدری فاصله داشته اند.
بله نامزد ما رای نیاورد اما همین نامزدی که رای آورده است خود را در چهارچوب گفتمان انقلاب مطرح نمود و با ادبیاتی نزدیک به این گفتمان مصاحبه کرد. کسانی که نشست خبری دیروز دکتر روحانی را مشاهده کردند به این مساله اذعان می نمایند.
یکی از پیروزی های بزرگ ما در این انتخابات شکست سنگین گفتمان اصلاحات بود.
نکته مهم در شکست گفتمان اصلاحات این است که اینان اولا با نامزدی به میدان آمدند که از نظر گفتمانی از اصلاح طلبان دیگر به گفتمان انقلاب نزدیک تر بود، نکته بعد شعارهای این نامزد بود که، نسبت به سال 76 تغییر کرده بود و به گفتمان انقلاب نزدیکتر شده بود، و بالاخره اینکه این نامزد به دلیل عدم مقبولیت به صورت بسیار محترمانه و نرم، اقدام به خودکشی سیاسی کرد و از دور انتخابات کنار رفت.
اگر مردم واقعا دنبال اصلاحات بودند پس چرا عارف کنار رفت؟ اگر مردم ما اهل کوفه اند چرا خاتمی علی رغم نزدیک بودند به عارف، از او خواست کنار برود! خاتمی هم فهمیده است که گفتمان انقلاب پیشرفت بسیاری داشته است و اگر او بخواهد به حیات سیاسی خود در این کشور ادامه دهد چاره ای ندارد که از جبهه اصلاحات فاصله بگیرد و خود را به جبهه ای نزدیک کند که تا چند سال پیش رقیب آنها بود و آنها را چماق به دست می دانست.
حسن روحانی از اعضای جامعه روحانیت مبارز است، جامعه ای که از دل آن اصول گرایان بیرون آمدند، جامعه ای که شخصیت های اصیل انقلابی مانند آیت الله مهدوی کنی، امامی کاشانی، محمد یزدی، تسخیری و... هستند.
اطرافیان خاتمی در سال 76 چه کسانی بودند؟
مگر سال 76 خاتمی با نامزد جبهه روحانیت مبارز رقابت نکرد و پیروز میدان شد؟
حال سوال اساسی این است که آیا جامعه روحانیت مبارز از اصول خود کوتاه آمده یا محمد خاتمی از شعارهای گذشته خود چشم پوشیده و شرط حیات سیاسی خود را نزدیک شدن به گفتمان این جامعه دانسته است؟
اگر خاتمی از شعارهای دهه 70 خود دست نشسته بود، پس چرا از عارف درخواست کنار کشیدن نمود؟ خاتمی می دانست که جامعه آنقدر به گفتمان انقلاب و پایداری نزدیک شده است که اگر بخواهند بر آن شعارها پای بفشارند، در میان مردم حیات سیاسی نخواهند داشت. به همین دلیل در یک عقب نشینی خود را در دامن جامعه روحانیت مبارز انداخت.
نمی خواهم مقایسه کنم اما در هنگام فتح مکه، کدام گفتمان پیروز شد؟ مسلمانان خود را به گفتمان مشرکین نزدیک کردند یا مشرکین شرط حیات خود را در قرابت با گفتمان اسلام دیدند.
پیروزی بزرگ ما این بود که کسانی که ادعای اصلاحات داشتند با رفتار و عملکرد خود خاک بر گور خویش ریختند و دیگر آن نداها از هنجر آنها شنیده نشد.
حسن روحانی از کسانی است که سالها در جامعه روحانیت مبارز زحمت کشیده است و هیچگاه خود را وامدار اصلاحات ندانسته و نمی داند، موید این ادعا هم جواب دقیقی بود که حسن روحانی به خبرنگار روزنامه شرق داد.
وقتی خبرنگار روزنامه شرق پرسید: با توجه به حمایت آقایان هاشمی، خاتمی و آمدن آرای اصلاحات به سبد شما آیا پیگیر مطالبات اصلاحطلبان و احزاب و گروهها خواهید بود؟
که رئیس جمهور محترم گفتند: یادمان باشد بنده از امروز رئیس جمهور منتخب همه ملت ایران هستم و آنچه که وظیفه من است توجه و خدمت به مردم است و این به کمک خود مردم امکانپذیر است.
می بینید که حسن روحانی خود را وامدار اصلاحات نمی داند، او سیاست مداری است که می داند فضای اصلاحات حتی جای نفس کشیدن برای یاران دیروز خود را ندارد چه برسد به اینکه کسی مثل او بخواهد وارد بر آن شود.
خاتمی کسی بود که با هوشمندی متوجه این خفگی شد و برای نجات خود وارد بر فضای روحانیت مبارز شد همان کسانی که در دهه هفتاد با آنها مبارزه کرد و در طول ریاست جمهوری خود عرصه را بر آنها باز نگذاشت.
گفتمان خاتمی گفتمانی بود که امام حسین علیه السلام در آن خشونت طلب معرفی شد و هزار صد انگ بر دین و مقدسات زدند، گفتمان خاتمی گفتمانی بود که انتخابات اخیر مجلس را تحریم کرد و پیش بینی کرد که اگر حدود سی در صد از مردم در این انتخابات شرکت نمایند ماپیروز میدانیم اما دیدیم که مردم 64 در انتخبات شرکت کردند و اهمیتی برای اصلاح طلبان قائل نشدند. خاتمی می دید که اگر در این انتخابات هم بخواهد مانند گذشته دل به اصلاح طلبان خوش کند می بایست برای همیشه فاتحه خود را بخواند و مانند ابراهیم یزدی و دیگر دوستانش به موزه سیاسی ایران بپیوندند.
خاتمی می بیند که مردم آنچنان به گفتمان مقاومت و پایداری نزدیک شدند که کمتر عنایتی به اصلاحات ندارند، و تا چند سال دیگر اگر خاتمی و رفقای امروز او بخواهند در این کشور تنفس سیاسی داشته باشند می بایست به گفتمان پایداری و مقاومت نزدیک شوند و در این فضا به حیات خود ادامه دهند.
و اما هاشمی رفسنجانی
همان نکات و تحلیلی که در مورد خاتمی کردم در مورد آقای هاشمی رفسنجانی نیز جاری است.
آقای هاشمی به عنوان رهبر حزب کارگزاران سازندگی، پیشرفت گفتمان انقلاب را درک کرد و برای ادامه حیات سیاسی خود به سراغ حسن روحانی از جامعه روحانیت مبارز آمد.
اینکه هاشمی رفسنجانی از ابتدا نظری بر حسن روحانی نداشته بر همگان مسلم است. چرا که قرابت نزدیک ولایتی به هاشمی او را بین جانب داری از چند نامزد مردد کرده بود به هیمن دلیل صبر کرد تا نتیجه نظر سنجی ها مشخص شود و بعد از مشخص شدن نتایج و مناظرات در واپسین روزهای انتخابات با خودکشی سیاسی اصلاحات(عارف) به جانب داری از حسن روحانی در آمد.
انتخابات این دوره باعث شد تا دو حزب اصلاحات و کارگزاران به تاریخ بپیوندند و رهبران آنها برای حیات سیاسی خود در زیر خیمه جامعه روحانیت مبارز در بیایند.
درست است که در ظاهر گمان می کنیم که هاشمی و خاتمی پیروز این انتخابات هستند و برخی می گویند هاشمی و خاتمی باعث شدند تا روحانی رای بیاورد! اما بنده طور دیگر می نگرم.
نگاه بنده این است که هاشمی و خاتمی در یک حرکت فرار به جلو، برای ادامه حیات سیاسی خود در آخرین روزها خود را به دامان حسن روحانی انداختند تا بار دیگر بتوانند در سایه شخصیتی از جامعه روحانیت مبارزه نفسی تازه کنند. اینکه عکس حسن روحانی در کنار این دو در تبلیغات خیابانی می درخشید!! نه برای اینکه حسن روحانی رای بیاورد، بلکه برای این بود تا از خفه شدن در دریای خروشان ملتی که برای همیشه می خواست به کارگزاران و اصلاحات نــــــــــــه بگوید نجات یابند.
یادمان باشد هاشمی و خاتمی پیروز این حماسه نیستند بلکه اینها نجات یافتگان از این سیل خروشان هستند، اینان کسانی بودند که برای نجات خود را به حسن روحانی و جامعه روحانیت مبارز وصل کردند تا نجات یابند اما ساده لوحان گمان می کنند اینان پیروزند!!! نه برادر اینها برای اینکه مانند ملی گراها و نهضت آزادی ها برای همیشه از صحنه سیاسی حذف نشوند حاضر شدند از برخی تعصبات خود دست بردارند و با ائتلافی شل! حیاتی دوباره یابند.
هاشمی و خاتمی می دیدند که کشتی اصلاحات و کارگزاران به گل نشسته است و دیگر امیدی به حرکت آن نداشتند به همین دلیل از آن پیاده شدند و سوار بر کشتی جامعه روحانیت مبارز شدند.
به این نکته توجه داشته باشید که درست است اینان اکنون سوار بر کشتی هستند اما مالک آن نیستند!!
هاشمی و خاتمی در صورتی باید جشن پیروزی بگیرند که با نامزدی از کشتی خود پیروز انتخابات می شدند!
این نجات یافتگان از غرق، اکنون با غوغا سالاری دشمن و ساده لوحی برخی اصولگرایان خود را پیروز این انتخابات می دانند در حالی که باید پرسید، شما با چه لباسی و چه تشکل و حزبی به اینجا رسیدید؟
اگر کارگزان و اصلاحات هنوز حیات دارند پس چرا در انتخابات شورای شهر شکست سنگینی خوردند؟
اگر اینها حیات دارند پس چرا در انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی شکست خوردند؟
هاشمی و خاتمی حاضر نشدند تا آخرین لحظه از کارگزان و اصلاحات دست بکشند، اینان کسانی بودند که در انتخابات قبل هیچ تمایلی به روحانیت مبارز نداشتند اگر می بینی که امروز به طرفداری حسن روحانی در آمدند فقط به شرط حیات بوده است.
اگر اینان عمری به دنیا داشته باشند خواهید دید که در انتخابات های بعد از این کشتی هم پیاده شده و سوار بر کشتی اصولگرایی و پایداری می شوند!!! و این علامت رشد گفتمان انقلای و فهم و بصیرت مردم است.
اگر می خواهیم این انتخابات را تحلیل کنیم و دلیل اینکه رهبری در پیام خود فرمودند که سجد شکر می کنم را بیابیم باید به تمام ابعاد این اتفاق توجه داشته باشیم.
اگر بخواهیم از زاویه دیگر به این پیروزی بنگریم کافیست به شعارهای نامزد پیروز توجه نماییم.
حسن روحانی دولت خود را دولت «تدبیر و امید» دانسته است. این دو واژه از واژه های اصیل گفتمان انقلاب اسلامی است که اکنون بر دوش حسن روحانی حمل می شود.
این ما هستیم که باید این دو واژه را به نحو صحیح تحلیل کنیم تا مردم با مصدایق صحیح آن بیشتر آشنا شوند و حرکت دولت را بر طبق آن رصد نمایند.
درست است که حسن روحانی در جایی اسم شجریان را می برد و برای آنتن های ماهواره دل می سوزاند اما در بسیاری از جاهای دیگر از ادبیات گفتمان مقاومت استفاده می کند، که می بایست به آنها توجه داشت و آنها را برجسته کرد و اجازه نداد دشمن حسن روحانی را برای خود مصادره نماید. همین که حسن روحانی در مصاحبه دیروز خود در برابر خبرنگاری که می پرسد آیا شما حاضر به تعلیق هستید؟ می گوید: آن دوران گذشت!!
این سخن روحانی یکی از بزرگترین پیروزی های گفتمان مقاومت است، روحانی به خوبی درک کرده است که دوران تعلیق تمام شده است و امروز دوران پایداری و استقامت بر اصول است.
اگر به مصاحبه دیروز حسن روحانی دقت نماییم خواهیم دید که او، خود را به گفتمان استقامت و پایداری بسیار نزدیک کرده است و سعی می کند در این فضا حرکت نماید و این پیروزی دیگری است که در این راه نصیب ما گشته است.
این پیروزی ابعاد بسیار گسترده ای دارد که به برخی از آنها به طور فهرست وار اشاره می کنم
1- پیروزی در عرصه اخلاق سیاسی
2- اذعان عملی هاشمی به دروغ بودن تقلب
3- مظلومیت نظام و رهبری در برابر تهمت ها
4- مشارکت حداکثری مردم بعد از تحریم ها فشارها
5- مدیریت قوی حکومت اسلامی در به پای صندوق آوردن اپوزیسیون
6- و...
در پایان لازم است همان طور که حضرت آقا در پیام خود فرمودند برای این پیروزی بزرگ سجده شکر کنیم و پیروزی گفتمان انقلاب را جشن بگیریم حتی اگر با نامزد مورد نظر ما نباشد بعد از این شکر لازم است به نقاط ضعف خود توجه ویژه ای داشته باشیم و در صدد رفع آن بر آییم.
نقاط ضعفی مانند فهم عمیق و صحیح نداشتن نسبت به گفتمان مقاومت، تبلیغ و ترویج صحیح نکردن گفتمان مقاومت، عدم انسجام و پراکندگی گفتمان مقاومت و... اینها از جمله ضعف هایی است که در چه باید کرد می بایست به صورت منسجم و متحد وارد عمل شویم. می بایست حرکت ما در این امر سازماندهی شده و منظم باشد تا دچار خستگی و ناامیدی نشویم و با تمام توان این گفتمان را جلو ببریم، البته باید در دعاهایمان از خداوند توفیق این کار را بخواهیم.
قسمتی از جواب به نظر یکی از دوستان
بر فرض روحانی هم راه خاتمی را در پیش بگیره! کاری که
ما در اینجا باید بکنیم این است که از رای مردم پاسداری نماییم
پاسداری از رای مردم یعنی اینکه بگوییم بابا مردم به این شعارهای اصیل
گفتمان انقلاب رای دادند شعارهایی که ذکر شد(عقلانیت، دولت اخلاق، دولت تدبیر و امید، اعتدال و...)
نه به شخص روحانی و طرفدارهای سیاسی او
ما روی این شعارها تمرکز نماییم و خواست آنها را در مورد تبیین نماییم
حتی به خود
این آقایون بگوییم مردم برای هاشمی و خاتمی و آنتن ماهواره و شجریان و توریسم به
شما رای ندادند
مردم برای
آن شعارهای ناب و اصیل به شما رای دادند
باید بشینیم این شعارهای اصیل را از این چرت و پرت ها آنالیز نماییم و
بعد به مردم بگوییم درود بر شما مردم فهیم که به خاطر این شعارها به حسن روحانی رای
دادید
- ۹۲/۰۳/۲۸
احسنت