جنبش مرصوص

تحلیلی سیاسی فرهنگی

جنبش مرصوص

تحلیلی سیاسی فرهنگی

جنبش مرصوص

خداوند در سوره صف می فرماید:
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ

می خواهیم از مرصوصین شویم.
بنیان مرصوص یعنی بناهای پولادین

پیوندها

قسمت هفتم از تحلیل خطبه 16 نهج البلاغه

خلاصه این پست برا اونا که وقت ندارن

حضرت در نامه 31 نهج که مخاطب آن جوان است می فرماید، یا به آنچه گذشتگان و بزرگان دین تو به تو گفته اند اعتماد کن و به آن عمل نما.


اما اگر خودت خواستی کشف کنی و خودت به انتخاب برسی، عیبی ندارد اما برای این کارت باید یه سری از اصول را رعایت کنی که به هلاکت و شبهه نیفتی. در ادامه خطبه ما به این نکات اشاره کرده ایم.

مشروح این پست برا اونا که اهل دقتند در ادامه مطلب


در تحلیل خطبه 16 نهج البلاغه سخن از شبهات و روش برخورد با آن مطرح شد، برای آشنایی بیشتر با این مسأله به قسمتی از نامه 31 نهج البلاغه اشاره می کنم.

حضرت در این نامه می فرمایند:« وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَى اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ

فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْ

آخِرُ ذَلِکَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا

فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ

وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بِالِاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَى ضَلَالَةٍ

فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذَلِکَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِیمَا فَسَّرْتُ لَکَ

وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ »

ترجمه مرحوم دشتی:« پسرم بدان آنچه بیشتر از به کار گیرى وصیّتم دوست دارم ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهى است که پدرانت، و صالحان خاندانت پیموده‏اند.

زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر مى‏کنى در امور خویش نظر داشتند.

و همانگونه که تو درباره خویشتن مى‏اندیشى، نسبت به خودشان مى‏اندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند، و بر آنچه تکلیف ندارند روى گردانند،

و اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواست‏هاى تو از روى درک و آگاهى باشد، نه آن که به شبهات روى آورى و از دشمنى‏ها کمک گیرى.

و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یارى بجوى، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوى، و از هر کارى که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهى کند بپرهیز.

و چون یقین کردى دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه‏ات گرد آمد و کامل گردید، و اراده‏ات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که براى تو تفسیر مى‏کنم،

اگر در این راه آنچه را دوست مى‏دارى فراهم نشد، و آسودگى فکر و اندیشه نیافتنى، بدان که راهى را که ایمن نیستى مى‏پیمایى، و در تاریکى ره مى‏سپارى، زیرا طالب دین نه اشتباه مى‏کند، و نه در تردید و سرگردانى است، که در چنین حالتى خود دارى بهتر است»

تحلیل ما

توصیه می کنم که حتما بیان حضرت رو، با دقت چند مرتبه مطالعه کنید بعد به این تحلیل بپردازید.

وقتی که ما به سن رشد می رسیم خیلی از شبهات و سوالات به طور طبیعی سراغ ما می آید.

این سوالات از خود خدا شروع می شود و تا پیامبران و ائمه جلو می آید.

گاهی اوقات رنگ و بوی اعتقادی پیدا می کند و هی به عدالت خدا گیر می دهیم، که اگر تو عادلی چرا اینقدر ظلم زیاد است و چنین و چنان شد؟

گاهی هم رنگ و بوی سیاسی می گیرد و می پرسیم.

کی گفته ولایت فقیهی که با اصل آزادی و حقوق مردم در تضاد است، حقه؟ 

چرا از اول انقلاب ما با آمریکا و اسرائیل بد شدیم؟ خب مثل کره جنوبی با اسرائیل بدون چالش برخورد می کردیم وضعمان خوب می شد.

و... خیلی از سوالات و شبهات دیگر.

برای اینکه بحث یه مقدار باز بشه باید مثال هایی بزنم، خیلی شنیده ایم که می گویند ما که خودمون خدا و پیامبر رو انتخاب نکردیم پدران ما اونو انتخاب کردن از کجا معلوم که باباهای ما درست فهمیده باشند؟

چون بابام نماز می خونه من هم می خونم!

ما در سال 58 به جمهوری اسلامی رای ندادیم. پدران ما رای دادن به ما چه!

چون پدرم انقلاب رو قبول داره دلیل نمی شه منم قبول داشته باشم و...

حضرت می فرماید اول از همه یادت باشد توی جوان امروز سعی کن همون راه پدران گذشته ات را در مورد دین ادامه بدهی.

ممکن است اینجا اشکالی پیش بیاید و آن اینکه خوب بعضی ها پدرانشان اشتباه کردند. مثلا یزید هم طبق وصیت حضرت امیر داره راه پدرش معاویه رو ادامه می ده!

حضرت برای دفع این شبهه می فرمایند البته نه هر پدری بلکه کسانی که صالح بودند. شاید اهل دقت باز اشکال کنند که صالح در توصیف اهل بیت و خاندان آمده نه در توصیف پدران!

جواب این است که خود این صفت قرینه است بر اینکه پدران تو هم از این صفت بهرهمند بودند به همین دلیل دیگر حضرت آنرا ذکر نکرد.

پس حضرت می فرماید اگر پدران شما انسانهای صالحی هستند بدانید راهی که آنها رفته اند راه درستی بوده است. پس شما هم در انجام واجبات و ترک محرمات و رعایت تقوای الهی راه آنها را طی کنید و به شبهاتی که در ذهنتان پیرامون این راه و واجبات و محرمات آن می آید توجه نکنید.

مثلا چون پدران ما به ما گفته اند اتفاقی در کربلا افتاد و امام حسین به شهادت رسید و او مظلوم بود. فرزندش تازه می پرسد از کجا معلوم که او مظلوم بوده است؟

از کجا معلوم امام زمانی وجود داشته باشد؟ از کجا معلوم سنی ها حق نباشند و....


حضرت می فرماید اگر پدرانت را صالح دانستی پس به آنان اعتماد کن، و همان راه راطی کن.

نکته بسیار مهم اینه که یادت باشد این پدران صالح، پدر و مادر وراثتی ما نیستند که این پدران صالح اهل بیت پیامبر هستند، که رسول خدا در حدیثی فرمود « انا وعلی ابواهذه الامه‏»

من و علی پدران این امت هستیم.

پس در آنچه از اهل بیت و جانشینان آنان که علمای صالح، و امروز ولی فقیه است شک و تردید به خود راه نده، چرا که ولی فقیه نیز بر اساس دستورات اهل بیت عمل می کند و فرمان می دهد.

(امیدوارم که به عبارت علمای صالح توجه خاص فرموده باشید، حضرت می فرماید اهل بیت صالح نه هر اهل بیتی!

منظور از اهل بیت فامیل های سببی و نسبی نیست.)


در ادامه حضرت می فرماید این دستور من به تبعیت از پدران و اهل بیت صالح(علمای صالح) بی دلیل نیست. بلکه به این خاطر است که آنها در مورد آنچه تو امروز می اندیشی و پیرامون آن فکر می کنی و گاه شبهات به سراغت می آیند، آنان همین فکر ها و شبهات را داشته اند و در مورد آن تحقیق کرده اند و به نتیجه رسیده اند. پس لازم نیست راهی که آنها یکبار پیموده اند تو دوباره تجربه کنی، بلکه از تجربه آنها عبرت بگیر.

در ادامه حضرت به نکته بسیار مهمی اشاره می فرمایند و می گویند: حال اگر نفست قبول نکرد که راه پدران و اهل بیت صالح را طی کند و خواست که او نیز همان راه را طی کند، و خودش همه آنچه آنان فهمیده اند را دوباره بفهمد، در این وقت اشکالی ندارد که تو نیز همان راه را بروی اما اگر می خواهی خودت آن راه را بروی باید نکاتی را رعایت کنی و الا هلاک می شوی،

نکاتی که باید رعایت کنی به شرح زیر است.


فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ

باید تمام همت تو برای فهم و یاد گرفتن باشد.

برای ما بارها اتفاق افتاده با کسانی روبه رو شده ایم که هنگام بحث و گفتگو حتی روشنایی روز و سفیدی ماست را انکار می کنند، به اصطلاح مجادله و مغالطه می کنند. این جور آدما هدفشون فهمیدن و یاد گرفتن نیست بلکه قصد مجادله و بحث بی خود دارد. و گاهی هم صفاتی مانند غرور و خود بزرگ بینی سبب می شود تا آنان نتوانند حق را بفهمند.

حضرت می فرماید پس اگر خواستی خودت تحقیق کنی حواست باشد که انگیزه ای به غیر از فهمیدن در تو سبز نشود. به دنبال ضایع کردن طرف مقابل و رو کم کنی نباشی.

لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ

شرط دوم این است که در شبهات غرق نشوی.

یعنی برای سوالات خود یه فیلتر بذار، اجازه نده نفست هر سوالی را بپرسد.

گاهی اوقات برخی با این پیش فرض که پرسیدن حق ماست شروع به سوال های مختلف می کنند در حالی که خداوند در قرآنش از برخی از سوالات پرهیز داده است و فرموده حق ندارید از هر چیز سوال کنید.

خداوند در سوره مائده آیه 101 می فرماید« یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَسْلُواْ عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم‏»

ای کسانی که ایمان آوردید از چیزهایی سوال نکنید که اگر حقیقت آن برای شما مشخص شد شما ناراحت می شوید و از سوالتان پشیمان می شوید.

پس نباید از هر چیز سوال کرد، بلکه باید سوالات را اولویت بندی کرد و به برخی از آنها هیچ وقت نپرداخت، و برخی دیگر را دقیق و علمی پرسید.

و باید حواسمان باشد که ما فقط سوال داریم و قصد جمع آوری شبهات و انس گرفتن با آنها را نداریم.

علت اینکه حضرت می فرماید با شبهات انس نگیر برای این است که هستند کسانی که با اولین شبهه در دل آنها «شک» جا می گیرد و به جای اینکه برای شبهه به دنبال سوال باشد، بر اساس همان شبهه، شک می کند و بر اساس شکش قضاوت می کند و  به عمل می پردازد.

برای این شک مثال نمی زنم، چرا که ذهن های آماده می توانند هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه اخلاقی و اجتماعی مثال های زیادی برای آن پیدا کنند.

در 147 کلمه قصار نهج البلاغه نقل می کنند که روزی حضرت دست کمیل گرفت و به بیابان رفت و حضرت بیاناتی را برای او فرمودند که در اینجا به قسمتی از آن که مربوط به شبهه است اشاره می کنم.

یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَة: برخی هستند که با شنیدن اولین شبهه گرفتار شک می شوند و دیگر نمی توانند از آن خلاصی یابند.

پس شبهه برای همه مناسب و مفید نیست، چه شبهه ها که شکاکیت های ریشه داری درست کرده است.

عُلَقِ الْخُصُومَاتِ

در سومین دستور حضرت می فرمایند: وقتی در شبهات گرفتار شدی آنگاه به خصومت و دشمنی رو نیاوری و از آن کمک نگیری.


حضرت در این عبارات با دقت تمام فرایند اینکه چگونه برخی به دشمنی با راه حق رو می آورند اشاره می کنند.

ابتدا از پذیرش تجربه دیگران خودداری کردند و بعد هم بدون اینکه انگیزه یادگیری داشته باشند به سراغ شبهات رفتند و به شکاکیت افتادند و در آخر به دشمنی رو آوردند و بعد فرار می کند و به آن طرف آب می رود و صبح تا شب بر علیه کشورش مصاحبه می کند.

چه بسیار کسانی که نتوانستن در برابر شبهات مقاومت کنند و در آخر خود را به هلاکت انداختند.


کلمات حضرت نکات کلیدی بسیار دارد اما بنده به آخرین جمله این بخش از کلام ایشان اشاره می کنم.

«وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ»

ترجمه: اگر در این راه آنچه را دوست مى‏دارى فراهم نشد، و آسودگى فکر و اندیشه نیافتنى، بدان که راهى را که ایمن نیستى مى‏پیمایى، و در تاریکى ره مى‏سپارى، زیرا طالب دین نه اشتباه مى‏کند، و نه در تردید و سرگردانى است، که در چنین حالتى خود دارى بهتر است.

حضرت می فرمایند اگر دیدی باز در شک به سر می بری دیگر به این راه و سوالات و... توجه نکن ودست از پرسشگری بردار و سعی کن به عمل بپردازی.


اگر دیدی شبهاتی که پیرامون حکومت اسلامی در ذهن تو زیاد شد و با سخن و گفته هر کس در مورد رهبرت شبهه و شکی در دل تو سبز می شود و هیچ گاه نمی توانی به آن جواب دهی بهتر به هیچ کدام از آنها توجه نکنی و بر اساس آنها به قضاوت نپردازی و بر اساس آنها از او فاصله نگیری و به دشمنش نزدیک نشوی.

نتیجه: اگر یادتان باشد حضرت در اولین خطبه هنگام خلافت فرمود در مسیر حکومت اسلامی من، گودال های عظیمی است که به وسیله شبهات پدید می آیند. برای عبور از این شبهات به تقوای همراه با عبرت رو بیاورید.

ما برای اینکه اهمیت شبهات رو بیان کنیم به عباراتی دیگر از کلام حضرت تمسک جستیم که حضرت اینچنین از غرق شدن در شبهات پرهیز می دهند و سفارش می کنند که به آنچه که گذشتگان کسب کرده اند اعتماد کنیم و راه حق را بدون شک و شبهه بپیماییم.

یا علی


اینم یه نظر بسیار کاربردی توصیه می کنم حتما بخونید از تجربه آن لذت خواهیم برد و البته درس می آموزیم


بسم الله الرحمن الرحیم خواندم زیبا بود
فکر می کنم نکاتی که داشت اینا بود.
1. سری که درد نمی کنه رو دستمال نبند.
2. چیزی رو که بقیه تجربه کردن رو تجربه نکن.
3. اگر خواستی تجربه کنی از سر فهم باشد نه عقده گشایی و رو کم کنی.
4. اگر خواستی به فضای شبهات وارد بشی اول عقیده و خود را آنقدر محکم کرده باش که به ورطه شبهات نیفتی که ورطه ظلمت و تاریکی است.

این هم یک تجربه که شاید به درد بخوره :
اوایل خیلی شبهه برام پیش می اومد تا اینکه همین قسمت از نامه 31 رو خوندم .
بعد از اون هر سوالی که برام ایجاد می شد اول با خودم چک می کردم که این رو برای چی می خوای بپرسی ؟ واقعا دنبال چی هستی می خوای چیزی بفهمی یا داری همین جوری سوال پرت می کنی؟
بعد می گفتم واقعا این سوال رو تو داری می پرسی یا شیطون ؟ بعد یه اعوذ بالله می گفتم.
بعد هم به امام زمان عج یک توسل کوچیکی داشتم که از این سوال موفق بیرون بیام.
نتیجه این شد که
1. 80 درصد سوال ها قبل از پرسیدن حل می شد و نیازی به پرسیدن نداشت یک کم که خودم فکر می کردم می فهمیدم.
2. مقداری از سوالات شیطنت شیطون بود که حل می شد.
3. مقداری از سوالات با اولین جواب چون به دنبال فهم بودی با اولین جرقه حل می شد.
4. در آخر هم یک کمی سوال می موند که با خیال راحت از کنار آنها عبور می کردم چون می دونستم به موقعش جوابش رو پیدا خواهم کرد.
الحمد لله الان که این نظر رو می نویسم هیچ شبهه ای تو ظهنم نیست و تازه می تونم به چیزهای مهم تر فکر کنم.
تشکر از پست زیباتون

  • محمد جواد ابراهیمی

نظرات  (۲۱)

بسم الله الرحمن الرحیم خواندم زیبا بود
فکر می کنم نکاتی که داشت اینا بود.
1. سری که درد نمی کنه رو دستمال نبند.
2. چیزی رو که بقیه تجربه کردن رو تجربه نکن.
3. اگر خواستی تجربه کنی از سر فهم باشد نه عقده گشایی و رو کم کنی.
4. اگر خواستی به فضای شبهات وارد بشی اول عقیده و خود را آنقدر محکم کرده باش که به ورطه شبهات نیفتی که ورطه ظلمت و تاریکی است.

این هم یک تجربه که شاید به درد بخوره :
اوایل خیلی شبهه برام پیش می اومد تا اینکه همین قسمت از نامه 31 رو خوندم .
بعد از اون هر سوالی که برام ایجاد می شد اول با خودم چک می کردم که این رو برای چی می خوای بپرسی ؟ واقعا دنبال چی هستی می خوای چیزی بفهمی یا داری همین جوری سوال پرت می کنی؟
بعد می گفتم واقعا این سوال رو تو داری می پرسی یا شیطون ؟ بعد یه اعوذ بالله می گفتم.
بعد هم به امام زمان عج یک توسل کوچیکی داشتم که از این سوال موفق بیرون بیام.
نتیجه این شد که
1. 80 درصد سوال ها قبل از پرسیدن حل می شد و نیازی به پرسیدن نداشت یک کم که خودم فکر می کردم می فهمیدم.
2. مقداری از سوالات شیطنت شیطون بود که حل می شد.
3. مقداری از سوالات با اولین جواب چون به دنبال فهم بودی با اولین جرقه حل می شد.
4. در آخر هم یک کمی سوال می موند که با خیال راحت از کنار آنها عبور می کردم چون می دونستم به موقعش جوابش رو پیدا خواهم کرد.
الحمد لله الان که این نظر رو می نویسم هیچ شبهه ای تو ظهنم نیست و تازه می تونم به چیزهای مهم تر فکر کنم.
تشکر از پست زیباتون
پاسخ:
نفس مایی حامد جان
تجربه خیلی زیبایی بود اون گذاشتمش آخر پست تا همه بخونن
به امید دیدار مجدد شما در قم
امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) میفرماید: «فانّما البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر»؛بصیر آن کسى است که بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتى شنید، بیندیشد. هر شنیده‌اى را نمیشود به صرف شنیدن رد کرد یا قبول کرد؛ باید اندیشید. «البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر». نَظَرَ یعنى نگاه کند، چشم خود را نبندد. ایراد کار بسیارى از کسانى که در لغزشگاه‌هاى بى‌بصیرتى لغزیدند و سرنگون شدند، این است که نگاه نکردند و چشم خودشان را بر یک حقایق واضح بستند. انسان باید نگاه کند؛ وقتى که نگاه کرد، آنگاه خواهد دید. ما خیلى اوقات اصلاً حاضر نیستیم یک چیزهائى را نگاه کنیم. انسان مى‌بیند منحرفینى را که اصلاً حاضر نیستند نگاه کنند. آن دشمن عنود را کار نداریم - حالا این را بعداً عرض خواهم کرد؛ «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوّا» - بعضى‌ها هستند که انگیزه دارند و با عناد وارد میشوند؛ خوب، دشمن است دیگر؛ بحث بر سر او نیست؛ بحث بر سر من و شماست که توى عرصه هستیم. ما اگر بخواهیم بصیرت پیدا کنیم، باید چشم را باز کنیم؛ باید ببینیم. یک چیزهائى هست که قابل دیدن است. اگر ما از آنها سطحى عبور کنیم، آنها را نبینیم، طبعاً اشتباه میکنیم.
پاسخ:
عالی بود داداش
ببخش که با یک حرفِ قبیله ی مایاها

یادمان رفت که

بی آمدن تو

دنیا تمام نمی شود 

 ****************************************
السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی «عج»
 ****************************************
پاسخ:
ممنون
در جمع معین ها که بودم دغدغه ی دوستان همین بود که چکار کنیم این شبهات گریبان خودمون رو نگیره؟
دورو برمان از این شبهات کم نیست،بخوایم به آنها گوش بدیم و بر فرض هم که در ذهنمان جوابی برایشان داشته باشیم ولی همین که با این شبهات زیاد روبرو میشیم موجب میشه افکارمان منحرف شود.چون اطرافیان و محیط هم کم تاثیر نیستند.
مطالبتون واقعا راه گشا بود.ممنون
پاسخ:
ممنونم
تفسیری که در جواب جوان مرصوص گذاشتم رو هم مطالعه کنید راه گشا است
  • جوان مرصوص
  • سلام
    پست زیبایی بود استفاده کردیم 
    مثل نظر اول یادم به برخورد خودم با شبهات افتاد که درگذشته چگونه برخورد میکردم وحالا چه طور!
    اما یک سوال:
    متوجه معنی دقیق این آیه از قرآن مجید نشدم
    ممنون میشوم  اگر توضیح دهید

    ای کسانی که ایمان آوردید از چیزهایی سوال نکنید که اگر حقیقت آن برای شما مشخص شد شما ناراحت می شوید و از سوالتان پشیمان می شوید.


    پاسخ:
    سلام
    برای پاسخ به سوال شما از دو تفسیر کمک گرفتم امیدوارم استفاده نمایید
    اول تفسیر نمونه
    شأن نزول:
    در مورد نزول این آیه و آیه بعد، از على بن أبی طالب علیه السّلام نقل شده است که: «روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خطبه‏اى خواند و دستور خدا را در باره حج بیان کرد، شخصى به نام عکاشه- و به روایتى سراقه- گفت: آیا این دستور براى هر سال است، و همه سال باید حج به جا بیاوریم؟
    پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او لجاجت کرد، و دوبار، و یا سه بار، سؤال خود را تکرار نمود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: واى بر تو، چرا این همه اصرار مى‏کنى اگر در جواب تو بگویم بلى، حجّ در همه سال بر همه شما واجب مى‏شود و اگر در همه سال واجب باشد توانایى انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید گناهکار خواهید بود، بنابراین، مادام که چیزى به شما نگفته‏ام روى آن اصرار نورزید.
    آیه نازل شد و آنها را از این کار بازداشت.
    تفسیر:
    سؤالات بیجا! شک نیست که سؤال کردن، کلید فهم حقایق است، و در آیات و روایات اسلامى نیز به مسلمانان دستور اکید داده شده است که هر چه را نمى‏دانند بپرسند، ولى از آنجا که هر قانونى معمولا استثنایى دارد، این اصل اساسى تعلیم و تربیت نیز استثنایى دارد و آن این که گاهى پاره‏اى از مسائل پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است در این گونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى، براى پرده برداشتن، از روى واقعیت، نه تنها فضیلتى نیست بلکه مذموم و ناپسند نیز مى‏باشد.
    قرآن در این آیه به این موضوع اشاره کرده، صریحا مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید از امورى که افشاى آنها باعث ناراحتى و دردسر شما مى‏شود پرسش نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).
    ولى از آنجا که سؤالات پى در پى از ناحیه افراد و پاسخ نگفتن به آنها ممکن است موجب شک و تردید براى دیگران گردد و مفاسد بیشترى ببار آورد اضافه مى‏کند» اگر در این گونه موارد زیاد اصرار کنید به وسیله آیات قرآن بر شما افشاء مى‏شود» و به زحمت خواهید افتاد (وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ).
    سپس اضافه مى‏کند: تصور نکنید اگر خداوند از بیان پاره‏اى از مسائل سکوت کرده است از آن غفلت داشته، بلکه مى‏خواسته است شما را در توسعه قرار دهد و «آنها را بخشوده است، و خداوند بخشنده حلیم است» (عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ).
    در حدیثى از على علیه السّلام مى‏خوانیم: «خداوند واجباتى براى شما قرار داده آنها را ضایع مکنید، و حدود و مرزهایى تعیین کرده از آنها تجاوز ننمایید و از امورى نهى کرده، در برابر آنها پرده‏درى نکنید، و از امورى ساکت شده و صلاح در کتمان آن دیده و هیچ گاه این کتمان از روى نسیان نبوده، در برابر این گونه امور، اصرارى در افشاء نداشته باشید».
     (آیه 102)- در این آیه براى تأکید مطلب مى‏گوید: «بعضى از اقوام پیشین، این گونه سؤالات را داشتند و به دنبال پاسخ آنها به مخالفت و عصیان برخاستند»(قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِینَ).

    و در پایان این بحث ذکر این نکته را لازم مى‏دانیم که آیه‏هاى فوق به هیچ وجه راه سؤالات منطقى و آموزنده و سازنده را به روى مردم نمى‏بندد، بلکه منحصرا مربوط به سؤالات نابجا و جستجو از امورى است که نه تنها مورد نیاز نیست بلکه مکتوم ماندن آن بهتر و حتى گاهى لازم است.


    اما تفسیر نور
    یکى از عوامل هلاکت امّت‏هاى گذشته سؤال‏هاى نابجاى آنان بود.
    گرچه آنچه را نمى‏دانیم، باید از اهلش بپرسیم، «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»، امّا برخى سؤال‏هاست که اگر جوابش روشن شود، به زیان فرد یا جامعه است، مثل سؤال از عیوب دیگران، یا اسرار نظامى.
    نمونه‏ها و مصادیق‏
    مسئولین، بعضى از مطالبى را که مى‏دانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادى مانند کمبود گندم و یا ...
    صداقت خوب است، ولى صراحت، همه جا مفید نیست.
    اخبار و اطّلاعات، باید رده‏بندى و طبقه‏بندى شود. (جابرِ جُعفى، هزاران حدیث از امام باقر علیه السلام مى‏دانست که حقّ گفتن آن را براى همه مردم نداشت.
    برخى از اخبار، نباید از رسانه‏ها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهى سکوت و بیان نکردن، عاقلانه لازم است) «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.
    در برخى موارد، باید به شیوه‏ى تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخى سؤال‏ها را جواب نداد.
     «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامى را فاش سازد.
    پیام‏ها:
    1 دانستن هر چیزى، نه لازم است، نه مفید، بلکه باید سراغ دانش‏هاى مفید رفت. «لا تَسْئَلُوا» (حسّ کنجکاوى باید تعدیل شود و نباید در پى اطلاعاتى رفت که سبب ایجاد کدورت، مشکلات و اختلال نظام جامعه مى‏شود.)
    2 مکلّف نساختن مردم به پاره‏اى از احکام، پرتوى از عفو و گذشت الهى است.
     «لا تَسْئَلُوا») ... ( «عَفَا اللَّهُ عَنْها» 3 خداوند به بندگان مهلت توبه مى‏دهد. «غَفُورٌ حَلِیمٌ» 4 اگر مردم ظرفیّت نداشته باشند، بیان پاره‏اى حقایق، سبب کفر آنها مى‏شود.«قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِینَ»

    یا علی

  • جوان مرصوص
  • سلام
    فوق العاده بود
    خیلی زحمت کشیده بودید
    شاید گاهی اوقات به علت ندانستن ویا... سوالاتی بپرسم اگر جزو این گروه بود لطفا گوشزد بفرمایید!
    اما اگه از دست سوالاتم خسته نیستید یک سوال دیگه از بین متن جواب شما: 
    در برخى موارد، باید به شیوه‏ى تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخى سؤال‏ها را جواب نداد.یعنی چی؟
    گفتن این که بلد نیستیم خیلی بهتر از اینه که عقایدمونو کتمان کنیم!
    واما...
    اگر خود ما هم مسئولیتی را بهمان محول کنند خیلی وقت ها متوجه میشویم که باید با صبر ونپرسیدن ،مسئله را رفع کرد و آن موقع است که متوجه اهمیت موضوع میشویم
    یاعلی
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
    در مورد سوالات خوبتان هم باید عرض کنم که برای این موضوع که، گاهی از عقاید ما سوال می کنند و ما باید تقیه کنیم یه مثال قبلا زده بودم
    اگر پرسش و پاسخ های پست قبل یادتون باشه در مورد حادثه تاریخی در زمان حضرت امیر سخن گفتیم که اشعث از عقیده حضرت سوال کرد و حضرت در ابتدا انکار کرد  و به صورت تقیه جواب داد
    یعنی عقیده اصلی خود را در مورد حادثه حکمیت بیان نکرد
    گاهی در عرصه سیاسی مردم می گویند چرا رهبری عقیده خود را در مورد فلان چیز نمی گوید و یا چرا به صورت علنی بیان نمی کند همه اینها به این اصل بر می گردد که انسان نباید همه جا همه چیز را بگوید بلکه باید بعضی جاها عقیده را برای جلوگیری از فتنه پنهان کند
    البته خیلی جاها هم هست که باید برای جلوگیری از فتنه عقیده خود را ابراز کنیم
    مثلا در مورد فتنه 88 همه باید عقیده خود را برای جلوگیری از فتنه ابراز کنند و حد و مرزها را مشخص نمایند
    اما در جمع خانوادگی اگر می بینیم ابراز عقیده منجر به فتنه می شود لازم نیست عقیده خود را ابراز کنیم
    یا علی
    سلام جالب بود به روز هستم.
    پاسخ:
    سلام
    چشم
  • مصطفی عظیمی
  • سلام.خوبین حاج آقا؟
    حاج آقا مطلب هیئته گذاشتم تو وبم .
    شیرینیش مونده که اونم فردا میذارم.سپهربلاگ قطع شد!
    پاسخ:
    سلام
    دستت طلا
  • مصطفی عظیمی
  • باسلام.
    دوازدهمین جلسه هیئت رضویه سپهر دوشنبه در وبلاگra229.sepehrblog.ir
    تشریف بیاورید.
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
    سلام
    استفاده کردم
    دستتون درد نکنه
    پاسخ:
    سلام
    خواهش می کنم
  • بال های گمشده
  • سلام بر شما.
    حتما ما مهم شدیم که تشریف آوردید رسما مارو دعوت کردید.
    استفاده از آیات قرآن وتشریح وتفسیر وهمانگ کردن آنان با موضوع پست  کاری است بسیار لازم
    وخداروشکر  این مسئله در پست های مفید شما محسوس است.
    انتخاب عکس های مربوط به هر بخش وهمانگی تشریحات با آن ها کاملا حرفه ای بود.
    اما اولین سوالی که برای من مطرح است:
    من همیشه فکر میکنم این که مسلمان بودن انتسابی فضیلت نیست و بهتر است که فرد خودش به اسلام دست پیدا کند و پس از تجربه و تحقیق به این قضیه برسد چون به نظر من اسلام باید با یقین در آمیزد و در دل فرد ریشه کند نه ضمن تقلید....
    پس چرا ما باید از پدران صالح تقلید کنیم؟؟؟؟چرااین حس کنجکاوی وسوال پرسیدن نباید مختص هر سوالی باشد؟؟؟؟
    مثلا می گویند نباید درمورد ذات خدا و این گونه مسایل فکر کرد چون گمراه میشوی
    اما این جواب منطقی نیست انسان باید برای تمام سوالاتش جواب پیدا کند وگرنه دچار شک و تردید میشود و به شناخت دست پیدا نمیکند.
    دلیل این همه بی اعتمادی مردم به حکومت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا حکومت باید موجب سلب اعتماد ملت شود؟؟؟؟؟//
    نمیدانم همه می گویند اکثریت با اسلام ولی چرا من این همه بی اعتقادی و برگشت مردم رو از دین میبینم
    به نظرمن استناد به این که مردم در خیابان ها برای عزاداری می آیند استدلال منطقی نیست
    همان کسی که  سنگینی زنجیر روی دوشش ولی شب میره ماهواره روشن میکنه ادامه فیلم رو ببینه چی؟
    چنین اسلام لفظی که فقط یدک کشی اسم و خراب کردن چهره ی اسلامه چه قدر درسته؟؟؟؟؟؟؟؟

    من قبلا تصمیم به جامعه الزهرا رفتن برایم مثل درس خواندن و بعدن سر کار رفتن نبود بلکه یک آرزو و ابزاری برای اهدافم بود
    اما چند وقت است که نمیدانم چرا از این که اسم طلبه بره روم می ترسم
    از این که بپرسند تحصیلاتت چیه و من جواب بدم تحصیلات حوزی دارم می ترسم
    از این که بعدن چه جوری میخوام تو این مردم و جامعه زندگی کنم توشکم....
    حاج آقا نمی دونم چی شده که ایمان به اهدافم انقدر ضعیف شده؟//////////
    بابت این که از مطالعه ی نظر من خسته شدید واین که من همیشه مزاحم اوقات شریف شما هستم
    عذرخواهی میکنم
    ......................در پناه حق از وسوسه های شیطان


    پاسخ:
    سلام
    ممنون از لطفتون
    مگه نمی شه انسان با تقلید به یقین برسه؟
    اتفاقا خیلی وقتا انسان با تقلید به یقین بهتری هم دست پیدا می کنه
    چرا منطقی نیست که ما را از تفکر در ذات خداوند نهی می کنند؟ به نظر شما منطقی آب تمام اقیانوس ها در یه قاشوق جمع بشه؟
    ما می خواهیم با ذهنی که صبح تا شب فقط محدود نگر بوده خدای نا محدود رو بفهمیم؟؟ اینکه محاله
    نمی شه محدود نا محدود رو بفهمه؟
    اینکه شما می فرمایید انسان باید به جواب تمام سوالاتش برسه خیلی شاعرانه است!!
    این هم  محال چون انبوهی از سوالات وجود دارد و عمر ما کفاف نمی دهد که بخواهیم به اوناها برسیم
    خدا ما را نیافریده که دنبال جواب سوال بگردیم خدا برا چیز دیگه آفریده
    ببخشید مگه شما رفتید با 70 خورده ای میلیون از جمعیت ایران صحبت کردید که از طرف همه اونا دارید حرف می زنید؟
    چرا می گید مردم به حکومت؟
    خیلی از مردم به حکومت اعتماد دارند
    مگه شما کسانی که 22 بهمن می آن راهپیمایی مردم نمی دونید؟
    مگه شما کسانی که 9 دی 88 اومدن راهپیمایی رو مردم نمی دونید؟
    فکر کردیم مردم همین چهارتا آدم ضعیفی هستند که اطراف ما جمع شدن و صبح تا شب فقط نق می زنن و شبهه جمع می کنند؟
    بازم شما از طرف همه صحبت کردید که به همون دلیل قبلی حرفتون مردود است
    یکی از شیوه های مغالطه اینه که خصم همیشه به جای همه حرف می زنه
    اگر کسی به شما این جور حرف می زنه بگو من خیلی ها رو می شناسم که مخالف نظر شما هستند
    نمونه اش بنده و بچه های مرصوص ما
    نمونه اش خانواده ما
    نمونه اش همسایه های ما
    نمونه اش دوستان بنده
    و...
    مگه شما دنبال همه زنجیر زنا رفتی ببینی چه کار می کنند که بازم از طرف همه اونا حرف می زنی؟
    تازه حرف شما هم دست باشه بلاخره اون یه قدم اومده جلو منی که ادعام می شه باید بقیه راه رو بیارمش
    شخصیت انسان به تحصیلات و خانواده و... نیست
    مهم نیست تو حوزه درس می خونیم یا تو دانشگاه مهم اینه جایی که درس می خونیم چقدر به اسلام خدمت می کنیم
    یکی می ره دانشگاه و می شه شهید احمدی روشن و یکی هم می ره حوزه و می شه کیدور که الان انگلیسه
    بهره که ترست رو درمان کنی و الا با این ترس هر جا بری ضربه می خوری
    نگاه و حرف دیگران برامون مهم نباشه
    مهم حق بودن یه راهه
    اگه راهت درست باشه همه مردم بهت بگن غلطه حرفشون رو باور می کنی؟
    در مورد ایمان هم باید بگم آنچه ایمان رو قوی می کنه عمل ما است
    برای اینکه ایمان ما قوی بشه باید به علم و دانسته هامون عمل کنیم
    البته تو سن و سال شما این جور پدیده ها طبیعی است و انشاالله اگر صبر کنی از همه این بحران ها به سلامت عبور خواهی کرد
    یا علی
    سلام
    رفتم به وب جدید.اینم آدرسم:
    hovalhakim.blog.ir
    بازم ممنون 
    واقعا فضای فوق العاده ایه.
    پاسخ:
    سلام
    الحمدلله
    سلام.
    "اللهم ثبت اقدامنا فی صراط الحق"

    اجرکم عندالله...

    پاسخ:
    سلام
    انشاالله


    هر جمعه یک پیام به نیت ظهور

    نه صبر به دل مانده، نه در سینه قرارم
    بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم
    گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم
    بگذار که من چشم به پایت بگذارم
    یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر
    با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم
    خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم
    گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم
    بگذاشته ام بر روی خاک حرمت رو
    شاید گنه از چهره بشویی به غبارم
    حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم
    اما چه کنم جز تو کسی یار ندارم
    شامم شده تاریک تر از صبح قیامت
    روزم شده بی روی تو همچون شب تارم
    ای منتظر منتظران یوسف زهرا
    پاییز شده بی گل روِی تو بهارم
    دادند مرا دیده که روی تو ببیبنم
    بی دیدن رخسار تو با دیده چه کارم؟
    مهرت نتوان کرد برون از دل "میثم"
    گر خصم دو صد بار کشد بر سر دارم

    اللهم عجل لولیک الفرج[گل]

  • هوالبصیر
  • سلام خداقوت

    واقعا ممنونم که به مسائلی می پردازید که دغدغه ی نسل جوونه، دستتون درد نکنه.

    پاسخ:
    سلام
    خوش آمدید
    سلام
    ممنون از زحمات بی دریغ شما
    استفاده های فراوان بردیم

    پاسخ:
    سلام
    خواهش می کنم
  • بال های گمشده
  • سلام بر شما.
    ممنونم از پاسخ جامع و مفید شما.
    راستش وقتی نظر خودم رو دوباره مطالعه کردم متوجه شدم خیلی ذهنم تو موقع گذاشتن نظر آشفته بود
    راستش رو بخواید من هیچ وقت به اصول اخلاقی و عقاید اساسی شک نمی کنم اما گاهی توی محیط هایی قرار می گیرم که شاید به صورت گذرا و چند ساعته دچار شک وتردید میشوم اما در نتیجه و فکر و درگیری ذهنم می بینم که این ها همه افکار گذراست ومن نمی تونم به اصول اعتقادی خودم شک داشته باشم.
    مطلبی رو مطالعه کردم که در رابطه با اصول اخلاقی و دسته بندی های اون توسط (لورنس کلبرگ)بود
    نوشته شده بود که اصول اخلاقی به خودی خود مهم هستند واین مهم نیست که آیا با استاندارهای فردی یا جامعه مطابقت داشته باشد.
    این درسته گاهی سوال هایی که از ریشه درست نیستند فقط باعث گمراهی میشن و من احساس می کنم که این از ابزار شیطان واسه گمراهی من.
    از حرف های شما نتیجه گرفتم که باید اعتقاداتم مستحکم باشه جوری که با حرف های مردم که مثل باده از بین نره
    نه این که من ترسو و سست باشم چون تا الان با خیلی ها واسه این که اعتقاداتم رو حفظ کنم جنگیدم
    اما خوب مسلما هنوز جسارت کافی رو تو هر محیطی واسه مقابله ندارم.
    ببخشید اگر با سولات و نظرات طولانی خودم باعث خستگی شما میشم.
    خواستم بدونم روابط با همکلاسی (پسر)در حد سلام وگاهی درمورد درس اشکالی داره؟
    (گرچه من خودم به این واقفم که زیاد کار مناسبی نیست اما خوب گاهی آدم ناگزیره)
    از الطاف شما نهایت سپاس رو دارم و واستون دعا میکنم چون این روزا با حرفاتون خیلی جاها نجاتم دادید.
    شما هم اگر لایق دانستید دعا کنید که من پای هدف هام بمونم.
    یا علی

    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
    الحمدلله
    در مورد سوالتون هم باید بگم تا می تونیم صحبت نکنیم حتی سلام
    سلام کردن که واجب نیست
    حضرت امیر علیه السلام در زمان پیامبر به زنان جوان سلام نمی کردند
    به گونه ای رفت و آمد کنیم که نامحرم جرأت ارتباط را نداشته باشد
    چون همین سلام ها و سوال ها وابستگی می آورد
    و اگر قصد ازدواج نباشد این وابستگی مرض است و اگر قصد ازدواج داشته باشد که راهش این نیست
    شما هم دعا کنید
    یا علی
    نگاهی گذربار به تمامیه پستهایی که ندیده بودم انداختم .
    مولا علی ذستگیرتون باشه تو روز محشر .
    اینجا بسیار عالی شده ، قلمتون موفق .
    پاسخ:
    ممنون
    Link shodi 
    پاسخ:
    ممنون

    باسلام

    باشرح خطبه ی  همام  نهج البلاغه  -آیت الله محمدناصری به روز هستم.

    فرصت کردید سر بزنید.

    پاسخ:
    سلام
    چشم
    سلام

    ممنون از حمایتتون

    لینک شما هم در فهرست حامیان درج شد
    پاسخ:
    سلام
    تشکر
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">